در صورت تمایل به فعالیت در کانال تلگرام پارس یونیت اینجا کلیک کنید.

kely.ir/t/6e38ab6799436649071.png


گرگ هر شب به شکار میرفت بی انکه چیزی شکار کند بر میگشت
شبی گرگ را ناراحت دیدم
با لاشه یک آهو به گله آمده بود
گرگ های گله شاد از شکار او
پرسیدند چرا ناراحتی گرگ؟
گفت؛
شبی در سیاهی بیابان چشمانش را دیدم
دلم را ربود
هر شب به خاست پایم نه
به تمنای دلم میرفتم تا تماشایش کنم
امشب محو او بودم که صدای سگان ولگرد را شنیدم
دویدم و زیر گلویش را دریدم
انچنان دوستش داشتم که نمیخاستم سهم دلم نصیب سگان ولگرد شود